گل پسرم گل پسرم ، تا این لحظه: 12 سال و 24 روز سن داره
ازدواج منو بابایی ازدواج منو بابایی ، تا این لحظه: 16 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

متولد ماهِ مــــهر...

27 هفته و 3 روز

سلام عزیزدلم سلام زندگیم خوبی؟ من خوب نیستم :( چندروزیه یه موضوعی راجع به تو فکرم رو مشغول کرده و واقعا اعصابم خورده ای کاش همش خیال باشه,ای کاش همش دروغ باشه :(( به کسی نگفتم و فعلا هم نمیگم تا مطمئن بشم انشالله که این فکرا فقط از نگرانیهای من نشات میگیره و واقعیت نداره...دعا کن پسرم از هفته ی 27 تکون خوردنات تغییر کرده...محکم تر و واضح تر شده انگار هرچی بزرگتر میشی کارات هم فرق میکنه گاهی واقعا خندم میگیره از کارات,اینقدر ورجه وورجه میکنی که شکمم هی تغییر شکل میده. چندشب پیش تو خواب یه ضربه محم بهم زدی و از خواب پروندیم تازگی بیشتر اوقتا سمت چپم هستی, بیشتر هم توی پهلوهام حست میکنم فک کنم پاها باشه. ص...
27 تير 1393

26 هفتگی و پایان ماه ششم

سلام عشقم سلام جونم سلام زندگی مامان خوبی پسر قشنگم؟ امروز 26هفته رو تموم میکنیم و انشالله از فردا یعنی 18تیر وارد ماه هــــــفتم از زندگی جنینیت میشی هفته ی قبل یعنی 11 تیر نوبت ویزیت داشتیم پیش دکترم چون ازین شهر رفته مجبور شدیم بریم مطب شهرری ش با بابات رفتیم خداروشکر خلوت بود و اصلا اذیت نشدیم 4کیلو اضافه کرده بودم که دکتر اصلا راضی نبود! و گفت خیلیه!!! همون حرفای ماه قبل رو تکرار کرد .برنج و نون محدود بشه؛ماکارونی و سیبزمینی خورده نشه گوشت شیر و ماست و سبزی و میوه بیشتر خورده بشه و... این بار برعکس همیشه بابات هم اومد تو اتاق دکتر صدای قلبت رو با دستگاه چک کرد...هزار ماشالله شکمم رو اندازه گرفت...
17 تير 1393

24 هفته و 4 روز

سلام پسر قشنگم خوبی عزیزدلم؟ ببخش که خیلی وقته برات ننوشتم؛ تنبلیه دیگه الان برات این چندوقت رو توضیح میدم تو پست قبلی گفتم که شاید بریم دماوند ؛ جور نشد که بریم روز نیمه شعبان بابا نذر داشت شیرینی و شربت پخش کنه؛ همین کاررو هم کرد و غروب جمعه تو کوچمون میزچیدیم و شیرینی و شربت پخش کردیم دوروز بعد یعنی یکشنبه 25 خرداد ؛ نوبت سونو داشتم؛ اون روز که رفتم  بیمارستان دکتر گفت میخوای سونو بنویسم؟ منم از خدا خواسته که تورو ببینم؛گفتمم آره دوتایی با پدرت رفتیم مرکز سونوگرافی،طبق معمول کلی معطل شدیم وقتی نوبتم شد اولین صحنه ای که دیدم ازت خوردن دستات بود الهی قربونت برم که داشتی دستاتو میخوردی یه کم ک...
7 تير 1393

21 هفته و 2 روز

سلام امیرعلی مامان سلام خوشگل مامان..خوبی پسر قشنگم؟ قربونت بره مامان الهیییییییییییی پس فردا وارد ماه ششم میشیم انشالله دوهفته ای هست که برات ننوشتم ؛ تو این دوهفته تکون خوردنات رو خیلی خوب احساس کردم ماشالله هزار ماشالله دائم داری تکون میخوری مامانی چکار میکنی اون تو ؟!!  دائم داری اینور اونور میری شیطونک ! یه موقع اینقدر وول میخوری که خنده م میگیره از کارات الهی قربونت به ماااادر خوب؛ خاله اینا هفته ی پیش از کربلا برگشتن,باهم رفتیم فرودگاه استقبالشون؛طوفان شد !! اصلا یه وضعی! خاله جون برات کلی سوغاتی آورده...عروسک رو لباس و... مامان جون هم بهش پول داده بود تا ازونجا برات اسباب بازی بخره ...
15 خرداد 1393

19هفته

سلاام گل پسرم,قند عسلم خوبی قربون شکلِ ماهت؟ عزیزم امروز هفته ی 19رو تموم میکنیم و از فردا  وارد هفته ی بیستم میشیم و این یعنی شکرِ خدا نصف راه رو به سلامتی طی کردیم؛ انشالله خدا کمکمون میکنه و بقیه راه رو هم به سلامت طی میکنیم. خوب پسر قشنگم, تو این چند روز شما بزرگتر شدی و باعث شدی شکم مامان هم بزرگتر بشه بنظرم این قسمت از بارداری یکی از شیرین ترین روزهای زندگی یک زنه جلوی آیینه میایستم و به شکمم نگاه میکنم و با بزرگ شدنش ذوق میکنم. وزنم هم بالاخره از 70 گذشت. بینیم هم ورم کرده؛ نمیئونم چرا اینقدر زود!! خدا بخیر کنه تا آخر بارداریم چقدر میشه خدا میدونه!! این روزا تنگی نفس و تپش قلب به شدت اذیتم می...
30 ارديبهشت 1393

17هفته و 4روز_ معلوم شدن جـــنسیت

سلام عزیز مامان خوبی؟ دیگه ازین به بعد باید بهت بگم " گل پـــــــــسر " مامان آره عزیزم همین الان از سونوگرافی اومدیم و فهمیدیم جنسیت شما پسملیه بابارحیم هم الان کنار من ایستاده و از ذوقش داره میخنده نمیدونی وقتی فهمید شما پسری قیافش چجوری شد!!!! برقی تو چشماش افتاده که تا حالا ندیده بودم اولین چیزی که پرسید این بود: سالم بود؟حالش خوب بود؟ خداروشکر که صحیح و سالم بودی و حالت خوب بود وزنت( 20 +_) 260گرم بود و قدت 15 سانتیمتر ضربان قلبت هم 136 سنت رو توی سونو نوشت 18هفته و +_1( البته نمیدونم درسته یانه چون الان بحساب خودم 17هفته و 4روزی). گل پسرم,قند عسلم همون اول که از سونو اومدم بیرو...
20 ارديبهشت 1393

16هفته و 6روز

سلاااام عزیز دردونه ی من خوبی مامان؟ خوش میگذره؟ ببخشید که اینبار هم تاخیر داشتم و نزدیک به 3هفته برات ننوشتم به من میگن یه مامان تنبل مامانی وقتی پای سیستم میشینم سرم و چشمام خیلی دردمیگیره به همین خاطر کمتر میام. خوب بریم برات تعریف کنم تو این چندوقت چه خبر بوده! چندروزیه که شدیدا درگیر عفونت شدم و این خیلی نگرانم کرده چندین بار هم دکتر رفتم و دارو خوردم حتی یه شب بیمارستان هم رفتیم چون احتمال این بود که بستریم کنن ولی نکردن اگه اشتباه نکنم سوم اردیبشهت بود که رفتم پیش آقای دکتر و گفتم که عفونت دارم و بیمارستان بهم گفته که احتمالا کیسه آبت هم پاره شده,دکتر برای اطمینان بیشتر سونو انجام داد خدارو هزاران ...
15 ارديبهشت 1393

14هفته...

سلاااااام خوشگل مامان !خوبی عزیزم؟ ببخشید با دوهفته تاخیر اومدم! همش تقصیر باباست عکسای شما توی گوشیشه؛ یادش میره بریزه روی سیستم من هی امروز و فردا کردم شاید عکسارو بریزه دیدم اون که حواس نداره!! حالا برات مینویسم بعدا عکسهاشو اضافه میکنم. خوب عشقِ مامان, جونم برات بگه که امروز هفته ی چهاردهم هم به سلامتی تموم میشه آخرین باری که برات نوشتم گفتم که میخوایم بریم بابلسر خونه آقاجون. اون روز بابا که از اداره اومد سریع وسایلا رو جمع کرد و ساعت 1ونیم راه افتادیم جاده خوب بود خداروشکر ولی از ورسک تا قائمشهر ترافیک سنگین شد بارون میومد برف میومد!تگرگ میزد!! اصلا یه وضعی! منم خسته شده بودم صندلی ماشینو خوابوندم و دراز...
26 فروردين 1393

12هفته...

سلام خوشگل مامان خوبی قند عسلم؟ فردا هفته 12مون تموم میشه و انشالله از پس فردا وارد هفته 13 میشیم هنوز هم باورم نمیشه هستی!!! یه وقتایی که تو فکر فرو میرم و بهت فکر میکنم قند تو دلم آب میشه! باورم نمیشه که الان یه موجود زنده،از جنس خودم و رحیم تو وجودم داره رشد میکنه! خداروشکر خداروهزاران بار شکر بخاطر وجودت عزیزدلم امروز  یازده فروردینِ. خانواده بابایی چندروزی هست رفتن بابلسر خونه ی آقاجون(پدربزرگ بابا) هرسال ماهم میرفتیم ولی امسال ترجیح دادیم دیرتر بریم البته اولش که نمیخواستیم بریم!!(یعنی من نمیخواستم) ولی بابا خیلی دلش هوای شمال کرده...البته منم همینطور ولی چون دکتر گفت ترجیحا سه ماه اول م...
12 فروردين 1393